خدا فرشته هایش را از کجا می آورد؟

خدا فرشته هایش را از کجا می آورد؟

تاریخ :
نویسنده : ParsDLE
نظرات : 4
بازدیدها : 2483
  • 44

فرشته کوچولو

رویا تنها ٧‌سال داشت. تمام روزهای شهریورماه را در آرزوی رفتن به مدرسه سپری کرده بود. از مدت‌ها پیش در مدرسه شکوفای یاسوج ثبت‌نام کرده بود. می‌دانست که بعد از گذراندن دوران پیش‌دبستانی امسال وارد مقطع ابتدایی می‌شود.هیجان زیادی داشت، تا این‌که کم‌کم روزهای آغاز‌سال تحصیلی نزدیک شد باید یک روز قبل از اول مهر برای جشن شکوفه‌ها و آشنا شدن با بچه‌ها به مدرسه می‌رفت.


آن‌شب کنار کیف و کتاب‌هایش خوابش برد. عقربه‌ها ساعت ٦ صبح ٣١ شهریور ماه را نشان می‌داد که رؤیا کوچولو با شنیدن صدای مادرش از خواب بیدار شد.  خوشحال بود و آرام و قرار نداشت. می‌خواست زودتر لباس‌های فرم‌اش را بپوشد و به مدرسه برود. برای آشنا شدن با همکلاسی‌های جدیدش خیلی کنجکاو بود اما هیچ‌کس تصور نمی‌کرد دختر بچه کلاس اولی در روز جشن شکوفه‌ها هرگز به مدرسه نرسد.  


بند کفش‌هایش را که بست دستان کوچکش را در دستان مادرش گذاشت. صدای خنده و جیغ شادی‌اش در حیاط پیچیده بود.  بالا و پایین می‌پرید و برای رسیدن به مدرسه لحظه‌شماری می‌کرد.  اما هنوز چندقدم در حیاط خانه‌شان برنداشته بود، که ناگهان ورق برگشت. صدایش قطع شد، دردی عمیق تمام و جود کوچکش را فرا گرفت و در یک چشم بر هم زدن دستانش از مادرش جدا شد. 

مادر رؤیا که با دیدن حال عجیب او شوکه شده بود، وحشت‌زده دخترش را در آغوش گرفت. روی موزاییک‌های حیاط نشستند لبخند شاد دخترک روی چهره کبودش محو شده بود. پدر و مادر جوان درحالی‌که از همسایه‌هایشان کمک می‌خواستند با اورژانس تماس گرفتند. تا این‌که چشم‌های رؤیا کوچولو در آغوش مادر به آرامی بسته شد.
 
چنددقیقه بعد صدای آژیر آمبولانس در منطقه اکبرآباد یاسوج پیچید. پزشک اورژانس بلافاصله به سمت دخترک کوچکی رفت که بی‌هوش در آغوش مادرش افتاده بود. پزشکان اورژانس عملیات احیای دختربچه ٧ساله را آغاز کردند اما قلب کوچک رؤیا از تپیدن باز ایستاده بود. هنوز امید به زنده ماندن دخترکی که برای رفتن به اولین روز مدرسه، همین چنددقیقه پیش صدای فریاد‌های شادی‌اش در گوش مادر پیچیده بود وجود داشت. با تلاش پزشکان اورژانس رؤیا به بیمارستان امام سجاد(ع) یاسوج منتقل شد. اما تا رسیدن به بیمارستان رؤیا به دلیل ایست قلبی جان سپرد و تلاش‌های کادر پزشکی هم هیچ کمکی به سرنوشت تلخ این کودک ٧ ساله نکرد.  

» این خبری بود که امروز در یکی از سایتهای خبری خواندم. آنقدر متاثر شدم که قابل وصف نیست. همه ما این لحظات را تجربه کرده ایم و میدانیم خصوصا دختر بچه ها با آن مقنعه هایی که هی دستکاری و کج و کوله اش میکنند روز اول مدرسه چه شکلی هستند و چه شور و شوقی برای رفتن به مدرسه دارند. ولی این رویا برای رویا کوچولو به واقعیت نپیوست.

 
تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که انگار خدا فرشته کم آورده بود و به رویا در جمع فرشتگانش نیاز داشت

 
دوستان عزیزی که این مطلب را میخوانند لطفا" فاتحه ای برای شادی روح رویا کوچولو خوانده و برای پدر و مادرش هم دعا کنند تا خداوند توان و صبر تحمل این ضایعه بزرگ را بر ایشان عطا کناد انشاالله

هاست دیتالایف انجین
دسته بندی :  وبلاگ
برای اطلاع از پروژه ها ، قالب ها و مطالب جدید در خبرنامه سایت عضو شده و با مراجعه به ایمیل ، عضویت خود را تکمیل کنید

نظر، پاسخ یا سوال خود را ارسال کنید

نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
  • angel_minibeee_minibiggrin_mini2blum_miniblush_minibo_minibomb_mini
    boredom_minibuckchok_miniclapping_minicrazy_minidance_minidance-2
    dash_minideddiablo_minidirol_minidrink_minienvelopefool_mini2
    good_minigoofgreeting_minihearspeakseekiss_minikoo-koolaugh_mini2
    mad_minimail1_minimamba_miniman_in_love_minimusic_mini2new_russian_miniok_mini
    rofl_minirose_minirunnerscratch_one-s_head_minishout_minismile_minisnore
    unknw_minivavawacko_mini2wink_miniyahoo_miniwinkwinked
    smileambelayfeelfellowlaughinglol
    lovenorecourserequestsadtonguewassat
    cryingwhatbullyangry
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید

نظرات

  1. User Avatar
    میهمان
    • faraji
    • در تاریخ : 04 مهر 1393
    {*comment-id}
    واقعاً ناراحت کننده بود. خدا بیامرزدش. خداوند به خانواده اش صبرعطا کند.
    • 0
  2. User Avatar
    پشتیبانی
    • کاربر تایید شده  ParsDLE
    • در تاریخ : 03 مهر 1393
    {*comment-id}
    نقل قول کردن : CafeApple
    به قدری متاثر شدم که نمی دونم چی بگم...

    نقل قول کردن : fariborz
    روحش شاد

    شرمنده که باعث تأثر شما دوستان هم شدم ولی خواستم یه همدردی کوچیک داشته باشم و هر چند تناسبی با موضوع سایت نداشت جایی بهتر از وب سایت خودم پیدا نکردم.
    گاهی امتحانات الهی خیلی بزرگ و خارج از تحمل ماست و در مورد فرزند هم فقط کسانی که ابراهیمی باشند میتونن تحملش کنند و سربلند بیرون بیان،انشاا... خداوند برای پدرش صبر و سربلندی ابراهیمی و برای مادرش شکیبایی فاطمی عنایت کند.
    ------
    خوب سوال کردن نیمی از پاسخ است

    • 0
  3. User Avatar
    عضو سایت
    • fariborz
    • در تاریخ : 03 مهر 1393
    {*comment-id}
    روحش شاد، واقعاً دردناکه تحمل همچین دردی واسه پدر و مادری که پاره تنشونو از دست دادن، خدا به خانوادش صبر و قدرت تحمل این دردو بده به حق حضرت فاطمه زهرا (ص) sad
    • 0
  4. User Avatar
    عضو سایت
    • CafeApple
    • در تاریخ : 03 مهر 1393
    {*comment-id}
    ای خدای من
    باورتون نمیشه الان که دارم نظر رو می نویسم اشکام رو نمی تونم بند بیارم به خدا قسم
    به قدری متاثر شدم که نمی دونم چی بگم... فقط می تونم بگم روحش شاد... فرشته خدا برگشت پیش خودش.
    دستام داره میلرزه.
    با اجازه من این مطلب رو در کافه اپل منتشر میکنم.
    • 0
گفتگو با ما